گروه سیاسی «سراج24»- هفته گذشته در دانشگاه تهران میزگردی درباره یک توافق با موضوع 10 سال مذاکره هستهای، توسط انجمن اسلامی دانشجویان علوم پزشکی دانشگاه تهران (نزدیک به حزب منحله مشارکت) در دانشگاه تهران برگزار شد.
در این میزگرد، صادق زیباکلام، احمد شیرزاد و داوود هرمیداس باوند سخنرانان معلومالحال این مراسم، نه تنها درباره موضوع اصلی این میزگرد سخن نگفتند، بلکه از این فرصت استفاده کردند و ریشه برنامه هستهای ایران را زدند.
صادق زیباکلام استاد اصلاحطلب دانشگاه تهران در سخنان خود، به استدلالهای پیشرفت علمی و صنایع انبوه با هستهای شدن ایران اشاره کرد و با زیر سوال بردن فتوای حرام بودن سلاح هسته ای گفت: ما در مقابل همه تهدیدهایی که داشتهایم فقط گفتهایم که اسلام با سلاح هستهای مخالف است و علما و مقام معظم رهبری فتوا دادهاند که سلاح هستهای حرام است و یک طلبه ساده هم میداند که فتوا تابع زمان است.
هرمیداس باوند از وابستگان ملی-مذهبی ها نیز در این میزگرد، ملی شدن صنعت نفت را قابل قیاس با پرونده هسته ای نداسنت و گفت: مادامی که مشکلات خود را با آمریکا حل و فصل نکنیم مشکل ما ادامه دارد.
اما مهمترین اظهارات را در این نشست احمد شیرزاد نماینده اصلاحطلب مجلس ششم داشته است. او هستهای شدن ایران را تصمیم اشتباه هر فرد و هر دولتی دانست و گفت: از این چاه (صنعت هستهای) آبی در نمیآید، مگر اینکه برای برخی افراد نانی درآید.
او وضعیت کنونی کشور در مساله هسته ای را ناشی از تصمیم ده نفر در یک اتاق دانسته و اظهار داشته که از سال 82 که مسئله پرونده هستهای مطرح شده است به هیچ دستاوردی در این زمینه نرسیدهایم و اگر قرار بوده که مسئله هستهای ما را به سمت رشد علمی برساند هیچ سند و کار تحقیقاتی این امر را ثابت نمیکند.
براساس این گزارش هر چند که نگاه عجیب سخنرانان میزگرد دانشگاه تهران حکایت از بی ارزش و بی فایده بودن دانش هستهای کشورمان دارد چرا که به اعتقاد آنان، هزینه واردات این تکنولوژی ارزان تر از تولید و تهیه در داخل کشور است اما با نگاهی به نحوه مواجهه غرب با علومی که ایران بدان دست نیافته است، خود پاسخ مستدلی به ادعاهای سخنرانان این میزگرد است. شاید یکی از عینیترین مثالها تحریم دارویی کشورمان است. اکنون بسیاری از بیماران سرطانی کشور به علت تحریم دارو، در وضعیت نابسامانی به سر می برند و غرب و آمریکا علی رغم اینکه این دارو نیاز بیماران است و نه امور موشکی و هسته ای ایران هیچ ارتباطی ندارد، باز هم آن را در لیست تحریم قرار دادهاند. جدای از این تحریمهای صنعت هواپیما و خودرو نیز از همین دست تحریم هاست.
اما صرفنظر از پاسخ به ادعاهای مطرح شده در این میزگرد، نگاهی به اظهارات سالهای نه چندان دور احمد شیرزاد در برههای که رسانههای غربی تلاتش میکردند ایران را متهم به پنهان کاری در برنامه هسته ای ایران کنند، خود مبین عمق نگاه استراتژیک و فهم این عنصر تندروی اصلاحطلب است.
در 23 مرداد 1381 خبرنگاران مطبوعات، خبرگزاریها و رسانههای دیداری و شنیداری برای ارسال یک خبر بسیار مهم در هتل «ویلارد» واشنگتن جمع شده بودند. در آن روز «علیرضا جعفرزاده» سخنگوی گروهک تروریستی منافقین تصاویری از 3 نقطه نطنز، اصفهان و اراک به نمایش درمیآید و گفته میشود ایران به طور مخفیانه در دو نقطه تاسیسات غنیسازی اورانیوم و در راک نیز راکتور آب سنگین دارد.
این خبر به سرعت فضای رسانهای دنیا را در برمیگیرد و بسترهای لازم را فراهم میکند تا در آذرماه همین سال دولت آمریکا، تهران را به تلاش برای تولید تسلیحات اتمی متهم کند. در بیستویکمین روز از همین ماه شبکه C.N.N در برنامه خبری که بر مبنای گزارش موسسه «علم و امنیت بینالمللی در آمریکا» تنظیم شده، چهرهای مخوف از فعالیتهای اتمی ایران را به تصویر میکشد و مدعی تسلیحاتی بودن این برنامه میشود.
22 آذرماه 1381، محمد البرادعی دبیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به C.N.N میگوید که «از وجود تاسیسات هستهای ایران کاملا مطلع بوده و هدف از این تاسیسات را درک میکند و اعتقاد دارد این تاسیسات تحت کنترل دقیق و برای مصارف صلحجویانه است.» اما صورت مساله بدین شکل باقی نمیماند و فشارها باعث میشود که البرادعی در اسفند 1381 راه تهران را در پیش گیرد.
دبیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی پس از بازدید دو روزه از تاسیسات نطنز تاکید میکند که «آنچه در بازدید از طرحهای هستهای ایران دیده، غیرمنتظره نبوده» اما 3 ماه بعد در خرداد 1382، پس از پیروزی آمریکا در جنگ عراق، واشنگتن البرادعی را تحت فشار قرار میدهد تا پرونده هستهای ایران را در دستور شورای حکام قرار دهد. بر همین اساس نیز البرادعی در گزارشش به شورای حکام، از قصور ایران در اجرای برخی از پادمانها خبر میدهد؛ این گزارش، واکنش رئیس شورای حکام را به همراه دارد و او به صراحت از تهران میخواهد پروتکل الحاقی را بپذیرد.
تبلیغات رسانهای و اظهارات مقامات آمریکایی سرمست از پیروزی در عراق که «پس از پایان مساله عراق، برخورد با ایران و کره شمالی موضوعی ضروری است» به همراه تاکید کشورهای غربی و حتی تهدید روسیه به عدم همکاری در بوشهر در صورت عدم امضای پروتکل الحاقی، وضعیت نامطلوبی را برای ایران به همراه دارد و در نهایت نیز تداوم این وضعیت باعث میشود تا جلسه شهریورماه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، قطعنامه پیشنهادی 3 کشور کانادا، استرالیا و ژاپن تصویب و به ایران مهلت داده شود تا در کمتر از 50 روز به تعهدات خود در مورد کنترل برنامه اتمیاش عمل کند و تمامی نارساییهایی را که آژانس تشخیص داده، برطرف و پروتکل الحاقی را امضا کند.
در تهران نگرانیها نسبت به اتخاذ تصمیم صحیح در قبال قطعنامه شورای حکام، در بین مسئولین بالا میگیرد تا در نهایت در 14مهرماه سال 82 با پیشنهاد سیدمحمد خاتمی رییس جمهور وقت، حسن روحانی که دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز بود از سوی رهبر انقلاب مسئول ارشد مذاکره کننده هستهای میشود و از این دوره به بعد چندین دوره مذاکره طرف ایرانی و طرف غربی آغاز میشود.
در این وضعیت اما یک نطق آتشین علیه نظام و تمام آنچه که بر سر آن ایستادگی شده، وضع را وخیمتر از آنچه هست، میکند. در سوم آذر سال 1382 باز مطابق معمول، این نطقهای پیش از دستور بود که مجلس را به هم میریخت. این بار نوبت احمد شیرزاد عضو ائتلاف دوم خرداد بود. رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به تیتر چند روز قبل بعضی روزنامه های اروپایی که نوشته بودند «جمهوری اسلامی 19 سال به جهانیان دروغ گفت»، خطاب به دیگر همتایان خود در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: می توان تمام این تبلیغات را به رسانه های صهیونیستی نسبت داد؟ می توان همیشه آنها را توطئه های استکبار جهانی دانست و داد از مظلومیت جمهوری اسلامی زد. می توان کماکان خود را محور خوبیهای جهان! پنداشت و تمامی اتهامات را به دشمنی دشمن منسوب کرد؟ اما یک نکته بسیار ساده این میان وجود دارد. آنها سرنخها، دم خروسها و مدارک و مستنداتی از ما دارند که آنها را در ادعاهایشان محق جلوه می دهد.
شیرزاد در ادامه اظهاراتش مساله هسته ای را پروژه ای بلندپروازانه و بی هدف خواند و گفت:جمهوری اسلامی با طراحی پروژه های بلندپروازانه بی هدف، نامعقولترین و نامتعارفترین شیوه ها را برای دستیابی به فن آوری هسته ای برگزید. شیرزاد در این نطق، انتقاد گسترده جامعه جهانی از نقض حقوق بشر و برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را بر حق دانست و مسئولیت اصلی این موضعگیری را به رفتار حاکمیت در ایران ارتباط داد.
اکنون پس از گذشت یازده سال از نطقی که میرفت به طرح سه فوریتی تعلیق برنامه هستهای ایران متصل شود، بار دیگر افرادی همچون شیرزاد جسارت بیان دیدگاههای شاذ خود درباره برنامه هستهای ایران را پیدا کردند. این در حالی است که دولت یازدهم پس از یکسال از مذاکرات هسته ای، در تلاش است تا به توافقی جامع درخصوص برنامه هسته ای ایران دست یابد. مسلما باید دولت به اینگونه اظهارات پاسخی در خور بدهد تا این افراد نتوانند تکنولوژی که برای دست یابی به آن چندین دانشمند کشورمان فدا شدند، به سخره بگیرند و با چرخ پیکان مقایسه کنند.
البته این اظهارات بدون واکنش باقی نماند و مهدی محمدی در یادداشتی به آن پاسخ داد. او نوشت که 3 دسته استدلال در مقابل این مدل از انکار بدیهیات قابل طرح است: دسته استدلال اول مربوط به این است که مرجع تشخیص اینکه یک کشور صاحب فناوری هستهای هست یا نه و اگر هست تا چه حد در این حوزه پیشرفت کرده آژانس بینالمللی انرژی اتمی است نه یک استاد فیزیک در آستانه بازنشستگی که جزوات درسیاش را هم در 2 دهه گذشته تغییر نداده است. از فردی مانند احمد شیرزاد که اساسا متخصص مهندسی هستهای نیست و هرگز به طور نظاممند درباره جنبههای فنی و سیاسی این موضوع کار نکرده، نباید تعجب کرد که حتی یک بار یکی از گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای ایران را نخوانده باشد. در شرایطی که آژانس مکررا و در اسناد متعدد تایید کرده ایران یکی از برترین دارندگان دانش و فناوری هستهای بویژه چرخه سوخت در جهان است، آیا دیگر اهمیتی دارد که قضاوت فردی مانند شیرزاد – که یکی از مسؤولان سازمان انرژی اتمی سالها قبل به من گفت پس از چانهزنی بسیار بضاعت علمی بر عهده گرفتن حتی یکی از پروژههای این سازمان را هم در خود ندید - چه باشد؟
2- دسته استدلال دوم مربوط به مجموعه اعترافات مقامهای آمریکایی و اسرائیلی درباره عمق پیشرفتهای فنی ایران است. از همه جالبتر، این است که همین حالا وقتی مقامهای دولت آمریکا میخواهند با حمله نظامی اسرائیل به برنامه هستهای ایران مخالفت کنند مهمترین استدلالی که مطرح میکنند این است که این دانش در ذهن جوانان و دانشمندان ایرانی بومی شده و هیچ دانشی را نمیتوان با بمباران از بین برد. خب! این چگونه پیشرفتی است که اوباما و نتانیاهو را از حمله به ایران بازداشته ولی احمد شیرزاد حتی قادر به دیدن آن هم نیست؟ آیا نباید نتیجه گرفت ایراد از چشمهای ایشان است؟
3- دسته استدلال سوم مربوط است به میزان امتیازهایی که غرب حاضر است در ازای دست برداشتن از فناوری غنیسازی به ایران اعطا کند. اگر این فناوری آنطور که شیرزاد و دوستانش عقیده دارند تا این حد عقب مانده و بیارزش بود، چرا باید اربابان آمریکایی آنها حاضر میشدند این حجم از امتیازها را برای دست برداشتن از آن پیشنهاد کنند یا در واکنش به اصرار ایران به حفظ آن چنین فشارها و محدودیتهای عظیمی را بر ایران تحمیل کنند؟ اگر یک ماشین با 10 هزار ماشین تفاوتی ندارد، چرا باید تیم مذاکرهکننده ایران برای 100 ماشین بالاتر یا پایینتر، یک سال چانه بزند؟ باز به همان نتیجه سابق میرسیم. تمام سرویسهای اطلاعاتی، اندیشکدهها و دانشگاههای غربی میگویند ایران راه طولانی را در زمانی کوتاه طی کرده اما احمد شیرزاد میگوید کلا خبری نیست، چرا که اساسا نمیداند خبر کدام است و کدام نیست!
فقط توجه به همین 3 دسته استدلال کافی است که دریابیم سخن اصلی امثال شیرزاد آنی نیست که میگویند بلکه اعتراض واقعی آنها در واقع به این است که چرا ایران بدون اجازه آمریکا یک فناوری پیشرفته را توسعه داده و به این سبب نظم جهانی مطلوب آمریکا را به هم ریخته است. به عبارت دیگر این مخالفت به نیابت از آمریکا انجام میشود نه از موضع یک دانشمند و هدف هم دفاع از منافع آمریکاست بدون توجه به اینکه منافع و آینده ایران در این میان به چه سرنوشتی گرفتار میشود.



